محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5415

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كن كه به نيكخواهى وى اطمينان هست و با دشمن دربارهء كارهايى كه مكتوم ماندنى نيست مشورت كن تا وى را به الفت آرى » . گويد : مأمون خواص سران و بزرگان را پيش خواند و نامه را بر آنها فرو خواند كه همگى گفتند : « اى امير ( 378 دربارهء كارى سخت مهم مشورت مىكنى ، بگذار در اين كار تأمل كنيم » . مأمون گفت : « اقتضاى خرد اين است . » و سه روز مهلتشان داد و چون پس از آن فراهم آمدند يكيشان گفت : « اى امير دو ناخوشايند از تو مىخواهند خطا نيست اگر با تحمل يك ناخوشايند ، ناخوشايند ديگر از پيش برداشته شود . » يكى ديگر گفت : « اى امير كه خدايت نيكروز بدارد مىگفته‌اند كه وقتى كار سخت مهم باشد چيزى از مقصود مخالف خويش را بدهى بهتر از آنست كه با منع تمام به مخالفت وى برخيزى . » ديگرى گفت : « مىگفته‌اند : اگر واقع كار فردا از تو نهان باشد تا آنجا كه توانى از آرامش امروز بهره گير كه بيم هست تباهى امروز مايهء تباهى فردا شود . » ديگرى گفت : « اگر از سرانجام تسليم بيمناك باشى آنچه مايهء تفرقه شود بدتر است . » ديگرى گفت : « رأى من اين نيست كه از مقام مسالمت بگردم كه شايد به وسيلهء آن سلامتم دهند » . گويد : حسن گفت : « سپاس شما فرض است به سبب تأملى كه كرده‌ايد اما راى من به خلاف شماست . » مأمون گفت : « با آنها مناظره كن . » گفت : « اين تجمع براى مناظره نبوده است . » گويد : آنگاه حسن رو بدانها كرد و گفت : « آيا مىدانيد كه محمد چيزى خواسته كه حق وى نيست ؟ »